تبلیغات
روح و جن
روح و جن

از جن نترسید " كاری كنید جن از شما بترسد

عالم برزخ

سه شنبه 19 آبان 1388

یکی از دوستان تو نظرات نوشت درباره ی عالم برزخ مطلب میخوام.این هم واسه دوست عزیزمون.

انسان که از این دنیا میرود، به عالم دیگری به نام برزخ وارد میشود و در آنجا هست تا وقتیکه در صور دمیده شود و مردم از قبرها بیرون آیند، در آن وقت به عالم قیامت وارد میشوند. برزخ به معنای فاصله است ، فاصله بین دو خشکی یا دو آب یا دو چیز دیگر را برزخ گویند و چون عالمی که انسان پس از مردن در آنجا بسر میبرد، فاصله ایست بین عالم دنیا و قیامت ، آنرا عالم برزخ گویند. برای آنکه خصوصیات عالم برزخ قدری روشن شود، باید توضیح بیشتری در این باره داده شود.

بین این عالَم که عالم جسم و جسمانیات است ـ که فعلاً در آن زندگی مادی خود را می گذرانیم ـ و بین عالم اسماء و صفات الهی ، دو عالم است : یکی عالم مثال و دیگری عالم نفس . عالم مثال را عالم برزخ ، و عالم نفس را عالم قیامت نیز گویند. و انسان تا از این دو عالم نگذرد به مقام اسماء و صفات الهیه نخواهد رسید؛ کما اینکه انسان تا از عالم برزخ نگذرد به عالم قیامت نمی رسد و به مقام اسماء و صفات کلیه الهیه نمی رسد مگر آنکه از نفس و قیامت عبور کند. و مراد از قیامت در اینجا قیامت کبری است ؛ چون دو قیامت داریم : یکی قیامت صغری ، و آن عبارت است از مردن و وارد در عالم برزخ شدن ؛ و بر همین اصل رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «مَنْ مَاتَ فَقَدْ قَامَتْ قِیَامَتُهُ؛ هر کس بمیرد قیامت او برپا شده است ». دیگری قیامت کبری ، و آن عبارت است از خروج از عالم برزخ و مثال و داخل شدن در عالم نفس و قیامت . وقتیکه مردم از عالم قبر خارج و بسوی عالم ظهورات نفس کلیه رهسپار میگردند، قیامت کبرای آنان بر پا شده است .

عالم ماده دارای هیولی و طبع و جسم و جسمانیات است و عالم نفس ، تجرد مطلق از ماده و آثار ماده است ؛ ولی عالم برزخ فاصله بین این دو عالم است ؛ یعنی ماده نیست ولی آثار ماده از «کَیف » و «کَم» و «أیْن » و غیرها را دارد. ماده ، جوهریست که قبول تشکل میکند و صورت جسمیه بر او عارض میگردد، و آثار جسم نیز در او پیدا میشود؛ و بواسطه قبول تشکل و تجسم ، آن أعراض انفعالیه ای که در جسم پیدا میشود در ماده نیز پیدا میشود، و مثل همین ماده ای که در این عالم هست و به صور مختلفه درآمده و مردم می بینند، چون خاک و سنگ و آب و درخت و بدن انسان و بدن حیوان و أمثالها در می آید.

موجودی که در عالم برزخ است ماده ندارد؛ اما شکل و صورت و حد و کم و کیف و أعراض فعلیه را دارد؛ یعنی دارای اندازه و حدود است ، دارای رنگ و بوست . صورت مردمان برزخی رنگ و حد دارد، و در آنجا خوشحالی و مسرت و غضب و نگرانی هست ، در آنجا نور هست . بنابراین ، موجودات برزخیه دارای صورت جسمیه هستند ولی هیولی و ماده ندارند.

اگه  خوب بود یه نظر هم بده دوست عزیز


مجموعه سه گانه شیطان صفتها

سه شنبه 12 آبان 1388

جلد 1: اتوبوس مرگ

جلد 2 : گوركن

جلد 3 : شیطان آنلاین

داستان خیلی جالب و در عین حال ترسناک

لطفا" به ادامه مطلب برید


ادامه مطلب

داستان نفرین شده

دوشنبه 11 آبان 1388

 

نیمه شب یكی از روزهای ماه ژولای بود ابرها جلوی ماه رو گرفته بودند

و زوزه های گرگها از دور بگوش میرسید قبرستان سنتیگو مه آلود بود

 آلفرد نگهبان قبرستان در حالی كه با یك دستش فانوسی را گرفته بود و

 با دست دیگر قلاده سگش را به‌آرامی جلوی اتاقكش قدم میزد.

چهرش گرفته و تا حدودی عصبی بود با نگاهی تهدید آمیز به قبری كه روبرویش بود

نگاه كرد و با صدایی لرزان گفت: . . .


ادامه مطلب

مدرسه شبانه

دوشنبه 11 آبان 1388

 

اواخر ماه آگوست بود هوا كم كم داشت رو به پاییز می رفت

خانواده سه نفره ی پیترسون در نواحی شمالی آمریكا زندگی میكردند

دیوید پیترسون پدر خانواده

مونا لیندزدی مادر خانواده

و كتی پیترسون تك فرزند نه ساله ی خانواده

آنها زندگی آرامی داشتند و برای تنوع و عوض كردن آب و هوا

راهی سفری به چند شهر آنطرف تر میشدند.

كتی چمدان خود را داشت جمع میكرد

و مادرش یكسره به او گوش زد میكرد كه . . .


ادامه مطلب

کلبه شیطان

دوشنبه 11 آبان 1388

حدود پنجم یا ششم عید بود برابر با جشن تولد ۲۰ سالگی پسری لاغر اندام و قد بلند

ساکن نارمک به نام محسن برای تولدش تصمیم داشت با صمیمی ترین دوستش علیرضا

به ویلای یکی دیگر از دوستانشان که در حوالی جنگلهای گلستان بود بروند.

ساعت از دوازده ظهر گذشته بود محسن با شادی از در خانه بیرون زد.ار ماشین شد و بسمت خونه ی

 علیرضا حرکت کرد سپس علیرضا هم سوار شد و دوتایی بسمت شمال راه افتادند.

ساعت از ۸ گذشته بود و نصف بیشتر راه را رفته بودند هوا حسابی تاریک شده و گرفته بود.

باران هرازگاهی میبارید و هوا سرد بود . دوطرف جاده را جنگل های وسیع پوشش داده بود.

محسن خواب آلود رانندگی میکرد که ناگهان . . .


ادامه مطلب

نوروز وحشت 2

دوشنبه 11 آبان 1388

چهارشنبه شب 29 اسفند بود و شب عید.

ما هم مثل هر سالمیخواستیم بریم شمال خانه ی مادربزرگم

حدودا ظهر بعد از ناهار حركت كردیم من و بابا و مامانم و امیر برادر كوچكم.

توی جاده مدام به تعطیلات فكر میكردم اصلا راضی به این تبعید اجباری نبودم

دلم میخواست پیش دوستام باشم.راستی یادم رفت بگم من  . . .


ادامه مطلب

نوروز وحشت

دوشنبه 11 آبان 1388

غروب بود با صدای مادرم از خواب کوتاهی که رفته بودم بیدار شدم.

مادرم با دلخوری و بی حوصلگی گفت: سامان بلند شو دیگه زود باش

نکنه یادت رفته می خوایم بریم خونه ی مادربزرگ!

از جایم بلند شدم و . . .


ادامه مطلب

کابوس برمودا

دوشنبه 11 آبان 1388

 

تابستان سال 1999 قاره اروپا كشور آلمان تور مسافربری كشتی ها

ستن برنامه ی سفری عجیب چیند

و آنهم سفر مرگباری به جزیره مرموز برمودا بودش!. . .


ادامه مطلب

سینتل جادویی

دوشنبه 11 آبان 1388

آلبرت شوماری پدری دلسوز بود که خانواده گرمی داشت

خانواده او شامل یک زن و یک پسر بچه ۷ ساله بنام سیمون بود

او هر هفته یک کتاب داستان برای پسرش هدیه میگرفت

چون معتقد بود که کتابها علاوه بر اینکه سرگرمی هستند

میتوانند مفید و آموزنده برای بچه ها باشند.

یک بعد از ظهر بارانی که آلبرت از محل کار بسمت خانه در حرکت بود

از کنار کوچه ی بن بست و تاریکی رد شد که . . .


ادامه مطلب

از چارلی بترس

دوشنبه 11 آبان 1388

سالها پیش در مدرسه ای كوچك در دهكده هالیرز در حوالی شهر نیویورک

پسر بچه ی كوچكی با حالتی آشفته در محوطه حیات مدرسه

با عصبانیت به پاره سنگهای جلو پایش لگد می انداخت

نگاه مایوسش را به پنجره كوچك كلاس انداخت

كه . . .


ادامه مطلب

تونل وحشت

دوشنبه 11 آبان 1388

 

سالها پیش در شهر سن دیگو از ایالات متحده پسربچه فقیری در روبروی شهر بازی

در زیر باران ماه نوامبر مشغول گلفروشی بود. روز شکرگذاری بود و

همه مشغول جشن و پایکوبی بودند. پسرک که فرانک نام داشت با حسرت

به بچه هایی که همراه پدر و مادرشان با شادی به شهر بازی میرفتند نگاه میکرد.

از شدت سرما نوک دماقش سرخ شده بود و میلرزید.هیچکسی ازش گل نمیخرید.

تا اینکه یک ماشین گرون قیمت کنارش ایستاد و . . .


ادامه مطلب

رستوران مردگان

دوشنبه 11 آبان 1388

با خانومم راهی شمال شده بودیم تا یه پنجشنبه و جمعه آرام و خوش

داشته باشیم.حدود غروب از خونه راه افتادیم جاده کمی شلوغ بود

اما جارجرود و رودهن رو که رد کردیم خلوت و خلوت تر شد .

حدودا نیم ساعت مونده بود برسیم که . . .


ادامه مطلب

یک داستان واقعی (قسمت3 آخر)

پنجشنبه 19 شهریور 1388

... نیمه شب از خواب پریدم از درو دیوار صدا می اومد  صداهای مرموز ترسناکی  با ترس لرز خودم رو به اتاق  سیامک رساندم  انگار حال خوبی نداشت و مشغول دعوا با چند نفر بود. صداس خش دار بود صداهای دیگری هم می اومد  هر چی خواستم در و باز کنم نشد .سیامک عادت نداشت در و قفل کنه اما  هر چی زور میزدم باز نمی شد انگار کسی پشت در رو گرفته بود  یهو یادم افتاد  که اگه بسم ا... بگم و سورهای بخونم  از شر ارواح شیطان نجات پیدا می کنم  سوره رو خوندم  ویهو در رو به طرف تو حول دادم این بار به راحتی باز شد چراغ روشن کردم سیامک دیدم که رو زمین افتاده بود و به زور نفس میکشید انگار کسی روش افتاده بود و زور می زد خودش رو آزاد کنه  جیغ زدم سیامک ... سیامک...! یهویی چراغ های خونه خاموش شد و یکی از لامپ ها با صدای زیاد ترکید دندونام قفل شده بود  زانوهام می لرزید  به زور به سمت تلفن رفتم گوشی رو برداشتم اما قطع بود خدای من یه کاری باید می کردم . از خانه به سمت بیرون دویدم . ساعت ۳ نیمه شب بود دوان دوان خودم رو به سمت سر خیابون رسوندم تا اولین خونه ۱۰۰ متر راه بود جرات نداشتم پشتم رو نگاه کنم انگار ارواخ دنبالم بودند صدای صوت قهقهه میومد البته قبول دارم دچار توهم هم شده بودم  اما هرچی بود من به خوبی اینارو میدیدم  نزدیک بود ار ترس خودم رو خراب کنم با ترس در خانه خانوم کتی رو زدم  چند لحظه بعد در باز شد ملتمسانه از اون شهرش خواستم کمکم کنن گفتم موضوع چیه  اما آنها به جای کمک به من خندیدند به اونها گفتم مگه ارواح را در اطراف من نمیبینید با خنده گفتند چرااااا می خوان باهات عکس بگیرند نا امید به سمت همسایه بعدی رفتم  اما اونهام من رو از خودشان  روندند و از اینکه نیمه شب بیدارشان کردم عصبانی شدند نمیدونستم چی کار کنم به سمت خونه دویدم  چراغها روشن شده بود دیدم سیامک پشت میز نشسته موهاش آشفته بود با خوشحالی گفتم حالت خوب شد؟ با یه نگاه  نا آشنا منو میدید گفتم چرا اینطوری نگام می کنی؟ جوابم رو نداد نگهش آزارم میداد انگار سیامک نبود. خدای من اون سیامک نبود بدونه اینکه فرصت کنم کفش بپوشم به سمت بیرون دویدم  سیامک هم پشت من میدوید به  ماشین هایی که تک توک مرفتند اشاره می کردم اما کسی وای نستاد سیامک به من نزدیک شد گلویم رو با دست فشار میداد ... مرگ رو جلوی چشمام میدیدم  دستاش یخ یخ بود داد زدم خدایاااااااا کمکم کن! فریادی که به زور از  گلوم خارج شد  ناگهان دستاش شل شد و روی زمین افتاد!

دو هفته بعد من در تهران بودم سیامک خیلی تلاش کرد تا از اون جدا نشم و می گفت : باور کن دست خودم نبود انگار شیطان در من حلول کرده بود مسخ شده بودم اما همه چی برای من تموم شده بود.


یک داستان واقعی (قسمت 2)

پنجشنبه 19 شهریور 1388

...آره با چشهای خودم دیدم سیامک همون کسی که با هزار اومید بهش اومدم آمریکا با چهرهای مخوف داره میاد سمتم یه قهوه دستش بود و گفت بخور تا خستگی راه از تنت در بیاد ! ... حدودا  ۲ ماه از رفتن من به امریکا میگذشت ودر این مدت هزار بار مردم و زنده شدم . اگر سیامک پایش را از خانه بیرون میگذاشت با اون می رفتم چون میترسیدم یه لحظه تو خونه تنها باشم  گاهی صداهای عجیبی می شنیدم یا مثلا در یهو باز می شد و اینها منو به مرز سکته میرسوند ! از سیامک پرسیدم اینجا چه خبره  اونم خیلی خونسرد گفت هیچی روحا می خوان  اذیتمان کنند .  منو بگو با هزار اومید آرزو به ینگه دنیا اومدهه بودم تا با اون خوشبخت بشم  اما اون کمترین توجه به من نداشت و بهترین تفریح اون بازی با ارواح بود !! گاهی بعضی از ارواح اونقدر رو اون تاثیر میگذاشتند که او شخصیتش عوض می شد یه روز مثل  قاتل  یک روز مثل یه پیرمرد دلمرده یک روز مثل یک سارق و ... .در جواب اعتراضهای من میگفت : تو هم این هنر را یاد بگیر تا راحت تر کنار بیای وقتی که می خواست روحی رو بیاره چنان فشاری به خودش می آورد که وحشت میکردم چشاش بر می گشت و سفید می شد و هر آن انتظار داشتم تا روخ از بدنش جدا بشه! خانه ما شده بود  محل رفت آمد  ارواح وکسانی که طالب احظار روح نزدیکانشان بودند ! کم کم احساس کردم اون یک شیطان است  . شیطانی که عاشق بازی  با ارواح بود ! اون می گفت  با روح دختری آشنا شدم  که در بیست سالگی خودکشی کرده و به  طور اتفاقی  آشنا شدم و حالا با اون دوستم . یک بار نیمه شب از خواب پریدم  دیدم از در دیوار صدا می آید ......


یه داستان واقعی

چهارشنبه 18 شهریور 1388

سلام یه روز ناهید به من زنگ زد که برادر نا تنیش داره میاد ایران و می خواد ازدواج کنه من ۲۶ سلامه و برادر ناهید ۳۷ سالشه منم پرسیدم که سیامک وضع مالیش خوبه مه ناهید هم گفت توپه توپه منم قبول کردم سیامک بهد ۱ ماه اوومد ایران و خاستگاریم منم دیدم که هم وضع مالیش خوبه هم می تونم در کشور دیگهای زندگی کنم و قبول کردم مراسم عقد عروسی رو انجام دادیم سیامک به امریکا برگشت و کارهای من رو درست کرد بعد ۳ هفته منم رفتم پیشش و در فرودگاه نیویورک  با ماشین شخسیش اومد دنبالم خیلی خسته بودم اون من رو برد به خارج شهر جای با صفایی بود و می گفت این جا رو به خاطر دنج بودنش دوست داره و نزدیک ترین ویلا به ما حدود ۱۰۰ متر راه بود وارد خونه شدیم خونه مجهزی بودش داشت خونه رو به من نشون می داد وارد یک اطاق شدیم که خیلی ترسناک بود و سر اسکلت و چیزهای شبیه به او زیاد بود با وحشت گفتم اینجا ... که جوابم رو داد اینجا اطاق شخصی منه و در اینجا احزار ارواح می کنم خیلی ترسیدم که توضیح داد که من از وقتی امریکا اومدم علاقهای به ولگردی نداشتم با یه نمرد هندی آشنا شدم که استاد این کار بود و به من هم یاد داد  خیلی ترسیده بودم و از ازدواجم پشیمون اما به این فکر می کردم که باید راضیش کنم دست از این کارهاش بر داره که گفت اگه می خای اینجا زندگی کنی باید با رفت آمد ارواح اینا کنار بیای خسته بودم اومدمم برم کمی بخابم . خدود ساعت ۴ بهد از ظهر بود که وقتی بیدار شدم دیدم دو به خودی خود باز شد وبعد هم صدای از سمت دیگر اومد تا اومدم ببینم کیه که نگهان خوشکم زد  با چشهای خودم دیدم که .....


امیلی ساگیه

شنبه 16 خرداد 1388

در نزدیكی ریگا در كالجی فرانسوی دخترانه خانم معلمی بنام امیلی ساگیه تدریس می كد كه 32 ساله بود و باهوش و بسیار امین و مسئولین مدرسه هم از وظیفه دانی و علاقمندی این خانم به كارش راضی بودند . ولی گفتگوهای زیادی در مورد وی سر زبانها بود چرا كه خانم ساگیه بارها توسط دانش اموزان و دیگران دو تا دیده شده بود
روزی با شاگردانش برای تفریح به بیرون از مدرسه رفته بودند كه انتوانت یكی از دانش اموزان خواست لباسش را بپوشد كه امیلی به او در پوشیدن لباس به او كمك كرد در همان لحظه انتوانت در اینه دید كه دو خانم امیلی در پوشاندن لباس به وی كمك می كنند و از ترس بیهوش شد
هنگام شب موقعی كه خانم امیلی می خواست با شاگردانش غذا بخورند شاگردان دیدند كه در پس سر امیلی یك امیلی دیگر ایستاده و حركات او را تقلید می كند ولی كارد و چنگال در دست او نبود.
جسم مقابل امیلی همیشه حركات او را تقلید نمی كرد زیرا وقتی كه امیلی در اثر انفلونزا در رختخواب افتاده بود انتوانت كه در بالای سرش مشغول كتاب خواندن برای وی بود دید كه خانمی درست شبیه امیلی در اتاق راه می رود.
دفعه دیگر هم دختران مدرسه در باغ مشغول چیدن گل بودند دیدند كه خانم امیلی در باغ مدرسه گل می چیند و یك امیلی دیگر هم در سالن حیاط نشسته و سوزن را نخ می كند . انها می دیدند كه امیلی كه در باغ بود خیلی سنگین راه میرود این منظره عجیب دو نفر از شاگردان مدرسه را وادار می كند كه به سوی صندلی خانم امیلی رفته و او را لمس كنند و در همین حین می بینند كه بدنش بسیار نرم است حتی یكی از دخترها دست خود را از بدن شبح امیلی عبور می دهد.
بعضی شاگردان در مورد این موضوع از خانم امیلی می پرسند و او پاسخ می دهد كه من وقتی در باغ بودم شبیه خودم را كه در سالن مدرسه نشسته بود را می دیدم و تصور كردم كه دخترها برای سرگرمی كسی را شبیه من ساخته اند و تا خواستم درین مورد با شاگردان صحبت كنم دیدم كه شبح صندلی را ترك كرد.
این ظواهر بطور مرتب تكرار می شد .امیلی خود می گفت هر وقت شبح من بطور كامل و روشن ظاهر میشد در خودم احساس ضعف می كردم اما وقتی ظاهر نمیشد یا بطور كامل نبودخودم را قوی و نیرومند احساس میكردم.
همه مسئولین مدرسه شبح مقابل امیلی را می دیدند وقتی جریان به اولیای دانش اموزان رسید انها هم امدند و خود او را دیدند و حتی عده ای هم دخترانشان را از ان مدرسه بردند و عاقبت هم امیلی را از مدرسه بیرون كردند .
بعدها روشن شد امیلی به هر مدرسه ای كه می رفته همین اتفاق رخ می داده وباعث اخراج او میشده او از نوزده مدرسه به همین علت اخراج شد بعدها امیلی بطور ناشناس به روسیه مسافرت كرد و عاقبت نامعلومی داشت.


داستان ارواح اجنه اشباح

شنبه 16 خرداد 1388

روزینا دسپارد در خانه پدریش در چلتهام,انگلستان آماده خواب شده بود.وقتی لباس خواب را پوشید صدای پای مادرش را از پشت در شنید. اما وقتی در را باز کرد راهرو بیرون خالی بود. به درون راهرو سرک کشید وزنی را دید که لباس سیاه بر تن دارد و دستمالی به صورت گرفته و پای پله ها خاموش ایستاده است. بعد از چند ثانیه زن از پله پایین رفت. شمع در دست روزینا خاموش شد ودیگر چیزی ندید. شروع ماجرا در ژوئن 1882 بود و هفت سال پیاپی شیح سیاهپوش توسط اعضا خانواده مکرر دیده شد . حال شبح مثل یکی از اعضا خانواده شده بود. روزینا سعی کرد با شبح گفتگو کند اما هر بار شبح سرش را پایین می انداخت و ناپدید می شد . مراسم شام در خانه دسپارد تبدیل به مراسم اعصاب خرد کنی شده بود زیرا شبح بر دو نفر از حاضرین ظاهر می شد وبر بقیه ناپدید می ماند. گاه او در میان دو میهمان که مشغول صحبت بودند ظاهر می شد . یکی از آنها آن را میدید و گفتگو مبدل به حرف های بی سر وته می شد روزینا وپدرش که شیح بر آنها ظاهر می شد نمی توانستند با او رابطه برقرار کنند. تمام ظاهر شدن ها بدقت توسط روزینا یاداشت می شد او سعی داشت تا هویت شبح را حدث بزند . کسی که بیشتر ازهمه مشخصاتش با شبح یکی بود خانم "ایموژن سوبین هو" معشوقه صاحبخانه قبلی بود که بعد از مشاجره ای از خانه اخراج شده بود و در فقر وفلاکت در سال 1878 در گذشته بود. ظهور شبح بعد از یک جلسه ظهور اشباح در سال 1889 متوقف گشت. این ماجرا اگرچه در آن زمان توجه بسیاری را برانگیخت و توسط انجمن تحقیقات روح بدقت مورد مطالعه قرار گرفت فقدان شواهد بیشتر موضوع را از اهمیت انداخت و همگان آنرا به فراموشی سپردند. اما در سال 1958 واقعی شگفت رخ داد. مردی که در نزدیکی آن خانه می زیست شبی از جابرخاست و زنی را در قاب پنجره مشاهده کرد. او لباس دوران ویکتوریا را بر تن داشت سرش را پایین انداخته بود. وبه نظر می رسید به تلخی در دستمالی که بصورت گرفته بود می گریست وقتی مرد از ترس فریادی کشید زن ناپدید شد . مرد چیزی از شبح نشنیده بود و علاقه ای به مسائل فوق طبیعی نداشت بعد از آنکه زن بارها دیده شد که در اتاق ها وپله ها سرگردان بود و گاه به تلخی می گریست. پیدا بود که گذشت زمان آلام او را تسکین نداده است . اما اینکه چرا خانم محل ظهورش را تغییر داده هرگز معلوم نشد ..


احضار همزاد جن

یکشنبه 30 فروردین 1388

هر چی گشتم هیچ چیز باحالی در مورد جن و روح و... پیدا نکردم.پیدا کردم ولی با حال نبود.تا که دیشب یکی از رفیقام داشت اینو تعریف میکرد:

تو خونه ای که هیچ کس نیست شب اینا رو انجام بده.تو اتاق در رو به روت قفل کن.بشین و یه شمع تو اون تاریکی روشن کن.یه آینه که سوزن میره توش رو بر دار و سوزن بکن توش.اون جن کمکت میکنه.

من انجام ندادم.هر کی انجام داد لطفا نتیجشو تو نظرات وارد کنه.


آیا جن علم غیب دارد

سه شنبه 8 بهمن 1387

منقابلیت های موجود در جن كه ناشی از نوع خلقتش می‌باشد (مانند پنهان بودن از چشم، طی مسافت كردن و

غیره) این تصور را در ذهن انسانها ایجاد می‌كند كه این موجودات از عالم غیب آگاهند. البته بسیاری از ارتباط

 برقراركنندگان آگاهانه به قصد سوؤ استفاده و فریب مردم و یا ناآگاهانه به این باورها دامن زده اند، ولی حقیقت آن

است كه تنها خداوند است كه آگاه به غیب می‌باشد و لاغیر، چنان چه می‌فرماید: «خداوند دانای غیب است و

غیب خود را بر هیچ كس آشكار نمی سازد، مگر بر آن پیامبری كه از اوخشنود باشد». و البته بسیار دیده شده در

 جریان همین احضار روح كه ما آن را احضار جن می‌دانیم، جنیان توانسته اند پاسخ های درست و مناسبی را ارائه

دهندكه آن را نباید ناشی از علم غیب آنان دانست، زیرا جنها از آنجایی كه به راحتی می‌توانند طی طریق كنند،

می‌توانند از همنوعان خود كه در جریان ماجرا قرار دارند پاسخ را جویان شده و به شخص رابط اطلاع دهند و یا از

امكانات دیگری استفاده كنند كه ما از آن بی خبریم. به هر حال علم غیب چه برای انسان و چه برای جن منتفی

است مگر برای عده ای خاص كه از طرف خداوند این توانایی برایشان ممكن می‌شود.


تولید مثل جنیان

جمعه 4 بهمن 1387

آنچه مسلم است این است كه بنابر ذات وجودی جنیان آنها نیز مانند انسان دارای غریزه جنسی بوده و توالد و

 تناسل دارند و لازمه ادامه و بقای نسلشان آمیزش جنس مونث و مذكر است، اما این سوال كه آیا آنها هم مانند

انسانها و یا سایر جانداران با عمل لقاح

و تشكیل نطفه تولد می‌یابند، چیزی نیست كه از كلام خداوند بتوان استنباط كرد ولی ابن عربی در فتوحات گفته

 است: «تناسل بشر به القای آب نطفه در رحم است و تناسل جن به القای هوا در رحم اثنی (جنس ماده)

 می‌باشد». (جن و شیطان ص ۵۷)

روایتی است از بخشی از وصیت حضرت رسول (ص) به امیرالمومنین (ع) كه فرمود: «ای علی، در شب اول،

 وسط و آخر ماه آمیزش مكن و... همانا جنیان در این سه شب به پیش زنان خویش (برای مقاربت) می‌روند».

(وسائل الشیعه، ص ۹۱) و در آیه ای برای وصف حوریان بهشتی آمده است: «حوریان بهشتی را قبل از

شوهرانشان، نه آدمی و نه جن دست زده است». (سوره الرحمن، آیه ۵۶ و ۷۴)


خواب جنیان

جمعه 4 بهمن 1387

مرگ نزدیك است«الله خدایی است كه هیچ خدایی جز او نیست. زنده و پاینده است. نه خواب سبك او را در برمی گیرد و نه خواب

سنگین». (سوره بقره، آیه ۲۵۵) و از حضرت صادق (ع) روایت است كه می‌فرمایند: «به غیر از خداوند متعال همه

 خواب دارند، حتی فرشتگان». (میزان الحكمه، ص ۲۵) و حدیثی است از رسول خدا(ص) كه می‌فرمایند: «خواب به

 چهار گونه است، پیامبران به پشت می‌خوابند، مومنین به دست راست، كافرین و منافقین به دست چپ و

شیاطین به رو می‌خوابند». (شیخ حر عاملی، ص ۱۰۶۷) آنچه از این مطالب می‌توان دریافت این است كه به غیر از

 ذات اقدس الهی همه موجودات دارای خواب هستند.


ازدواج جن با انسان

پنجشنبه 3 بهمن 1387

فاضل تنکابنی در قصص العلما در ضمن ترجمه شیخ جعفر عرب نقل نمود که: در زمانی که شیخ جعفر در لاهیجان

 بود شخصی به حضورش شرفیاب شده عرض کرد با جناب شیخ سخن محرمانه ای دارم . وقتی مجلس خلوت

 شد عرض کرد : من در حباله خود دو زن دارم . روزی در صحرا تنها بودم که دختری در نهایت حسن وجمال دیدم و از

 مشاهده او در بیابان هراسان و حیران شدم پس آن دختر پیش من آمد و گفت :وحشت نکن من دختری هستم از

 طایفه جن و عاشق تو گشته ام برو برای من در خانه خود منزلی آماده کن که من هر شب به نزد تو آیم و از مال

 دنیا هرچه بخواهی برای تو می آورم لکن به دو شرط اول : آنکه اززنان خود به کلی کناره گیری کنی و با ایشان

 مقاربت ننمایی دوم : آنکه این سر را به کسی اظهار نکنی و اگر از هر یک از این دو شرط تخلف کنی تو را هلاک

میکنم و اموال خود را هم خواهم برد.

من همان طوری که او گفته بود عمل کردم و تا به حال از زن های خود قطع علاقه کرده ام او اموال بسیاری هم

 آورده لکن از مقاربت او ضعفی بر من عارض شده که خود را نزدیک به هلاکت میبینم و از ترس او جرئت کناره گیری

 را هم ندارم زیرا میدانم هم مرا از بین میبرد و هم مالی که آورده خواهد برد فعلا کار من به اضطرار کشیده و

 برای خلاصی از این مهلکه جز شما پنا ه و مرجعی ندارم اکنون تو نائب امام زمان (ع) هستی مرا از این مهلکه

 باید نجات بدهی .شیخ بزرگوار چون این مطلب را شنید دونامه نوشت و به آن مرد داد و فرمود: یکی از اینها را بر

 بالای اموال خود بگذار و آن دیگری را در دست خود بگیر و در مقابل آن خانه بنشین و چون آن دختر آمد بگو این نامه

 را شیخ جعفر نجفی نوشته است.

آن شخص می گوید به دستور شیخ بزرگوار عمل کردم .چون دختر آمد آن نامه را به او نشان دادم و گفتم آقا شیخ

جعفر این نامه را نوشته .چون این حرف را شنید دیگر پیش من نیامد و به نزد اموال روانه گردید. وقتی نامه دیگر

شیخ را روی اموال دید برگشت به من متوجه شد وگفت :اگر شیخ بزرگوار نامه ننوشته بود تو را به جهت افشای

 این سر هلاک می کردم و این اموال را هم میبردم لکن بر امر شیخ مخالفت نمی توانم بکنم و قادر هم نیستم .

این جمله را گفت و رفت و دیگر او را ندیدم.


داستان باور نكردنی اما واقعی

پنجشنبه 3 بهمن 1387

یه داستان خیلی باحال پیدا كردم و واستون گذاشتم.عجیب ولی واقعی.برو تو ادامه مطلب ...


ادامه مطلب

همزاد

دوشنبه 23 دی 1387

1- ظاهر یكسان : آیا همزادها شبیه هم هستند؟ نه هیچ ارتباطی با همزاد بودن و شباهت وجود ندارد حتی

 ممكن هست دو همزاد با یكدیگر تفاوت جنسیتی داشته باشند یعنی یكی مونث و دیگری مذكر باشه شاید هم

شباهت های كمی داشته باشند اما همزاد بودن فقط به یه عامل بستگی داره و اون هم زمان تولد هستش

یعنی اگر دو نفر چه از جن چه از انسان در یك زمان متولد شوند آن دو همزاد یكدیكر هستند.

2- رفتار یكسان : یعنی كه همزاد ها مانند هم رفتار می كنند كه این هم هیچ ربطی به همزاد بودن نداره و یه طرز

 فكر اشتباه هستش.

3- سرنوشت یا زندگی مشابه این عقیده رایجه كه همزاد جن در دنیای جن ها داره همون اتفاقات و زندگی ای كه

 ما تجربه می كنیم پشت سر می ذاره و سرنوشت ما بهم شبیه یا وابسته هستش كه این عقیده هم غلط

 هستش و سرنوشت هركس از جن و انس و ... متفاوت و مستقل نوشته شده.

4-   تعداد همزادها :‌ اكثر مردم فكر می كنند هركسی فقط یك همزاد داره كه درست نیست  در زمان تولد یك

 انسان ممكنه چندین انسان و جن و ... دیگه متولد بشه و همه ی اینها كه در یك زمان متولد شدند با هم همزادند

 بنابر این هركس چندین همزاد داره.

5- روبه رو شدن همزاد ها و اتفاقات خاص : ((می گن باید همزادت رو پیدا كنی و اون بهت كمك می كنه چیزی كه

می خوای بدست بیاری)) ممكنه گاهی از طرف همزاد جن به انسان كمك بشه ولی این یه اصل كلی نیست كه

 هركس یكی از همزادهاش رو پیدا كرد به چیز خاصی دست پیدا می كنه و روبه روی با همزاد جن و انسان فرقی

 به حال ما نمی كنه ما شاید در روز بارها همزاد انسان خودمونو ببینیم و متوجه نمی شیم بنا بر این همزاد جن

 هم با جن های دیگه فرقی نمی كنه اگر تو از جنی چیزی رو بخوای با ید بهای اون رو بپردازی وهمینطور در مورد

 همزادت اون هم مثل بقیه جن هاست...

منبع :‌ jenzade.blogsky.com


طرز تسخیر همزاد

دوشنبه 23 دی 1387

برای تسخیر کردن همزاد بایستی اتاقی را انتخاب کنید که کاملا ساکت و آرام باشد و هیچ کسی ‏به آنجا رفت آمد

 نکند . اتاق را کاملا تمیز کرده و در صورت امکان محل را خوشبو کنید . ‏دیوارهای اتاق ( بخصوص دیوار طرف غربی

 و طرف قبله ) را کاملا تمیز کرده و در صورت ‏امکان، اتاق چند ساعتی باید آفتاب بخورد.‏

باید فرد دوش گرفته و کاملا لخت شده و یک لنگ به خود پیچیده و از بخورات خوشبو استفاده ‏نماید .

‏طریقه عمل به این صورت است که یک شمع ( یا چراغ ) روشن کرده و پشت سر خود می ‏گذارید ، به طوری که

سایه شما روی دیوار کاملا دیده شود. سپس به پیشانی سایه خود نگاه ‏میکنید. به مدت یک ساعت ( در بعضی

اشخاص ممکن است از یک ساعت بیشتر و یا کمتر ‏باشد).

‏پس از خیره شدن هر وقت که پلک زدید به بالای سر خود نگاه کنید. پس از مدتی یک نور یا ‏روشنایی به شکل دایره

 خواهید دید. این نور ممکن است تغییر رنگ داده و به رنگهای ‏مخطلفی درآید و گاهی محو شده و دوباره ظاهر می

 شود ، ولی شما باید به تمرین خود ادامه ‏داده به هیچ عنوان نباید به افکار پلید فکر کنید. ( فکر و نیتتان پاک باشد)‏


باید توجه داشته باشید که همزاد در قیافه اصلی خود ظاهر می شود و گاهی هم ترسناک ‏میباشد، به همین

 دلیل انجام این عمل برای کسانی که نمی توانند بر ترس و وحشت خود غلبه ‏کنند، به هیچ عنوان توصیه نمی

 شود.‏

‏(این عمل باید در اولین شب ماه قمری شروع شود تا باعث ضرر و زیان نشود )


هتل رافلز

شنبه 21 دی 1387

رافلزهتل رافلز یکی از قدیمی ترین هتل ها در کشور سنگاپور است . این هتل در سال 1897 بر روی زمینی که قبلا در

آن یک مدرسه شبانه روزی دختران ساخته شده بود, بنا شد. هتل رافلز در سال های میانی دهه 1980 بازسازی

 شد اما تا آن هنگام ده گزارش از سوی افراد مستقل ارایه شد که ادعا می کردند صدای یک دختر را که دارد یک

 شعر کودکستانی را می خواند از داخل این هتل شنیده اند. می گویند که این صدا متعلق به دختر بچه دانش

 آموزی است که سال ها قبل در این مدرسه شبانه روزی جان سپرد.


ارواح ساستون هال

شنبه 21 دی 1387

گفته می شود که ارواح ملکه انگلستان مری اول و لیدی جین گری معروف به بانوی رنگ پریده خانه ساستون هال

 را که یک خانه قرن شانزدهمی در کمبریج شایر انگلستان است, به تسخیر خود درآورده اند. مری دختر هنری

هشتم و کاترین آراگون سال 1553 درگیر یک نبرد برای تصاحب تخت پادشاهی انگلستان شد. ادوارد ششم که در

 حال مرگ از بیماری سل بود , به ترغیب و تحریک دوک نورت امبرلند تصمیم گرفت که تاج و تخت پادشاهی اش را

به عروس خود لیدی جین گری که نوه دختری هنری هشتم نیز بود , بدهد . دوک تلاش کرد که مری را دستگیر و

به زندان بیندازد , اما مری شبانه گریخت و به خانه ساستون هال که متعلق به خانواده مردی به نام هادلستون بود

پناه آورد. مری صبح روز بعد در قالب بدلی یک زن شیرفروش گریخت . کمی بعد ماموران دوک از راه رسیدند و این

خانه را آتش زده و نابود کردند . مری بعدا آنچنانکه حقش نیز بود به عنوان ملکه انگلستان تاجگذاری کرد. به این

ترتین خکومت لیدی جین گری فقط نه روز به درازا انجامید و سپس جلاد سر وی را از بدنش جدا کرد. ملکه مری

بعدها به قصد تشکر از خانواده هادلستون , خانه ساستون هال را بازسازی کرد. گفته میشود روح مری در داخل

 این خانه و باغچه هایش به نرمی در خال پرواز است. همچنین ادعا شده که روح لیدی جین گری ,( ملقب به بانوی

 رنگ پریده) نیز هر از چندگاه در اتاق گوبلن همین خانه ظاهر می شود , جمایی که او سه تقه بر در می زند و

سپس در طول اتاق به پرواز در می آید. این اتاق به اتاق مری هم معروف شده چرا که می گویند مری یک شب در

اینجا خوابید . کسانی که شبی را در این خانه گذرانده اند از صداهای مرموز و آزاردهنده , ظهور اشباح و صدای

موجودی نامرئی که دارد با قفل و کلون خانه ور می رود , گزارش داده اند.


خانه آمی تی ویل

شنبه 21 دی 1387

در اواسط دهه هفتاد میلادی خانه ای در ((آمی تی ویل )) در لانگ آیلند آمریکا تبدیل شد به مشهورترین خانه

تسخیر شده از سوی ارواح در این کشور شد. رولاند دی فو در سال 1974 شش عضو خانواده اش را در این خانه به

 قتل رساند. خانواده لوتز یک سال بعد از این اتفاق وحشتناک به این خانه نقل مکان کردند اما یک ماه بعد مجبور به

ترک آن شدند. اعضای خانواده لوتز مدعی شدند که در این خانه پدیده های ترسناک و عمجیبی را شاهد بودند و

به همین خاطر خانه را ترک کردند. از جمله پدیده هایی که آنها شاهدش بودند می توان به این موارد اشاره کرد :

جای پای اشباح , بوهای عجیب , ابرهای از توده حشرات در داخل اتاق ها شکستن هماهنگ و ناگهانی شیشه

 ها , جریان های هوای فوق العاده گرم یا سرد , ایجاد تغییر در شخصیت ساکنان خانه , معلق شدن اشیا درهوا و

بروز زخم های عجیب بر روی بدن ساکنان خانه.


دیدن جن

پنجشنبه 5 دی 1387

اگر مایل به دیدن جن و صحبت با او هستید در مكانی تاریك و ترسناك و خوف بیش از ده بار بگویید:

اَرفَع رافِع یا رَب

اگر جن را ندیدید وجودش را حس میكنید


کارهای موکل

چهارشنبه 4 دی 1387

کارها و مدت زمان همراهی موکل بستگی به وظیفه ای که بهش داده شده داره. گاهی ممکنه جنی مامور باشه

 فقط 24 ساعت مراقب جان یک نفر باشه یا اینکه مامور باشه نگذاره کسی براش سحر و اینجور چیزا بگیره و

ممکنه ماموریت خاصی نباشه و موکل فقط همراه و مراقب سلامتی کلی باشه. در هر کاری می شه از جن

همراه کمک گرفت. لازم نیست شما اونو ببینید. کافیه ازش چیزی بخواید و بین 1 تا 3 ساعت بعد معمولا انجام

می ده. گاهی فقط دیدن ناراحتی شما کافیه که کاری براتون انجام بده و لازم نیست حتی بهش بگید. موکل اگر

محدود نشده باشه ( توسط کسی که اسیر و قسم خورده ش کرده ) در زندگی انسان دخالت می کنه و اونو به

 سمتی که خودش مایل باشه می کشه. می تونه برای رسیدن به هدفهاتون کمکتون کنه و شرایط رو به نفع شما

 تغییر بده. خلاصه موجودی که می تونه نامرئی باشه، مسافتهای طولانی رو در کسری از ثانیه بره و برگرده، از

تمام علمهای دنیا آگاهی داره و روی ذهن و رفتار شما و دیگران تاثیر و تسلط داره، رو تصور کنید و ببینید چه

کارهایی می تونه انجام بده.


تعداد کل صفحات: (2) 1   2   

فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

نظرسنجی

    این وبلاگ چند درصد به شما کمک کرده است؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها